به سلامتیه اون دخترایی که
به سَلامَتیِ اون دُختَرایی که وَقتی باهات میان بیرون خودِشونَن،
عاشق رویاعاشق رویا |
به سلامتیه اون دخترایی کهبه سَلامَتیِ اون دُختَرایی که وَقتی باهات میان بیرون خودِشونَن،
هَمونایی که یه خَروار آرایِش نِمیکُنَن چون خُودِشونُ قَبول دارَن،
همونایی که مُدِلِ ماشینِت یا داشتَن و نَداشتَنِ ماشینِت بَراشون
مُهِم نیست !
چون خُودتُ میخوان نَه هیچ چیزِ دیگه ای،
هَمونایی که کَتونی میپوشَن چون بَراشون اِختِلاف قَدِشون
باهات مُهِم نیست،
هَمونایی که اونقَدر شُعورِشون میرِسه که میس نَندازَن و گِدایی
شارژ نَکُنَن،
هَمونایی که کِلاسِ اَلَکی نِمیذارَن،نَقش نِمیخوان بازی کُنَن،
آره،هَمین دُختَران که حَتی اَگه خِیلیَم کَم باشَن اَما بازَم دُختَرایی
هَستَن که خِیلی اَرزِش دارن
تقدیم به عشقم R
حکایت من
حکـــــــــــــــــــــایت من…
حکایت کسی بود که عاشق دریا بود اما قایقـــــــــــــــــــــی نداشت…
دلباخته سفر بود اما همسفـــــــــــــــــــــر نداشت…
حکایت کسی بود که زجر کشید اما ضجـــــــــــــــــــــه نزد…
زخم داشت اما ننالیـــــــــــــــــــــد…
گریه کرد اما اشک نریخـــــــــــــــــت…
حکایت من حکایت کسی بود کـــــــــــــــــــــه…
پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه ی صداها را بشنـــــــــــــــــــــود… بالاخرهبالا خره یک روز به آرزویم میرسم ...
در صف اول نماز ... جلوتر از پیشنماز می ایستم ... و همه به من اقتدا خواهند کرد ... نماز که تمام شود ... همه به سمت من خواهند آمد ... چقدر عزیز خواهم شد ... بعد از چند قدم که حرکت کردند ... کسی فریاد میزند : بلند بگو ... لا اله الا لله ......
ادامه مطلب براي خودم مي نويسم كه تنهام براے دل خـــودم مے نویسم ...
براے دلتنگــے هایــم
براے دغدغــہ هاے خـــودم
براے شانہ اے کہ تکیہ گاهــم نیستــــ !
برای دلے کہ دلتنگم نیست ...
براے دستے کہ نوازشگــ ـــر زخـم هایم نیست ...
براے خودم مے نویســـم !
براے خـ ـودم کہ اینقـــدر تنهاستـــ !.!.!.! عاشق شدی ای دلعاشق شده یی ای دل غمهایت مبارک
برای دیگران تنـهـا یک نامی
و تنهـا نامت بـرای من یک دنیا!
دنیـای کــوچکی ست!
خلاصه شده در چهار حرف...
تا کی؟
تا کی باید کنج اتاق خلوت دلم بنشینم
و با قلم و کاغذ درد دل کنم؟...
تا کی باید دلم را به فرداها خوش کنم
و پیش خود بگویم آری فردا وقت رسیدن است!
تا کی باید در سرزمین عشاق سر به زیر باشم و
چشمهای خیسم را از دیگران پنهانکنم؟
تا کی باید بگویم که عاشقم ، ولی یک عاشق تنها ،
عاشقی که معشوقش در کنارش نیست!
تا کی باید به انتظارت زیر باران بنشینم
و همراه با آسمان بنالم و ببارم....
و تا کی باید با دستهای خالی
با آغوش سرد ، با دلی خالی از آرزو و امید ،
با چشمانی خیس و شاکی زندگی کنم؟
آری تا کی باید تنها صدای مهربان تو را بشنوم تقدیم به عشقم
دلم تنگه
تقدیم به عشقم...R
دلتنگیچشماتو ببند....بستي؟ حالا باز کن...باز کردي چقدر طول کشيد؟؟؟ همين قدر هم نمي تونم دوريتو ...تحمل کنم.
تقدیم به عشقم...R
جدایی وخداحافظی
این دیگه بار آخره دارم باهات حرف میزنم / خداحافظ نا مهربون میخوام ازت دل بکنم سخته ولی من میتونم سخته ولی من میتونم / این جمله رو اینقد میگم تا که فراموشت کنم همیشه از همان ابتدای آشناییمان در هراس چنین روزی بودم و کابوس خداحافظی را میدیدم اکنون شد آنچه نباید میشد خداحافظ دلیل بودنم خداحافظ . . . . . . فکر میکردم آنقدر از نگاهم بیزار شده ای که دور دور رفته ای… اما دور شده بودی تا پا به پا شدنت را نبینم…و اشکهای خداحافظی را !! . . . تو که میدانستی با چه اشتیاقی…خودم را قسمت میکنم پس چرا …زودتر از تکه تکه شدنم…جوابم نکردی…برای خداحافظی …خیلی دیر بود…خیلی دیر !! . . . شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم / خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم / در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم . . . و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد / و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟ / چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟ . . . خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی / خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم / خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی ! . . . حالا که رفتنی شده ای طبق گفته ات / باشد، قبول…لااقل این نکته را بدان: آهن قراضه ای که چنان گرم گرم گرم در سینه می تپید، دلم بود… نا مهربان.. خداحافظ
|
|
[ طراح قالب: آوازک | Theme By Avazak.ir | rss ] |